سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سپهر عشق مامان

بالاخره شیدبان آقا سپهر نصب شد

سلامممممم. سپهر چند روزه خیلی خیلی بیشتر ذوق میکنه وقتی میره توی اتاقش. به نظرتون چرا؟ آخه بابایی 5شنبه شیدبانی رو که 10 روز قبل سفارش داده بودیم آورد خونه و جمعه نصبش کرد. بابایی دست گلت درد نکنه ای ول بابایی خوب . اینا هم عکس شیدبان آقا سپهر و ذوق پسر گلم. بزن دست قشنگه رو به افتخار بابایی پس چرا خجالت میکشی مامان؟    با تشکر و قدردانی فراوان از آقای پدر هوارتا بوس ...
12 تير 1391

هورااااااااااااااااااااا . . . خودم دارم غذا میخورم

سپهر خیلی خوشحاله. چون با وساطت بابایی ، مامانی اجازه داد که تنهایی غذا بخوره. اونم چه غذاخوردنییییییییییییی ببینید : بزار غذا رو له کنم ببینم شاید خوشمزه تر بشه ! به به به به   اینجا مانانی دعوام کرد! چون بد غذا میخوردم. خوردن که نه همش غذا رو می مالوندم به سر و صورتم   ...
12 تير 1391

نشستن آقا سپهر

سلام مامانی ها. سلام دوستای خوبم. حالتون خوبه؟ خوب خدا رو شکر. یه خبر خوب دارم. پریشب 8 تیر یکهزار و سیصد و نودو یک، آقا سپهرتونست به تنهایی و بدون کمک کسی بشینه. ماجرا از این قراره که آخر شب میخواستم گل پسر رو پوشک کنم. از اونجایی که جدیداً موقع پوشک کردن وول میخوره در حد تیم ملی، به طوری که دیگه بعضی وقتا روی اعصابم راه میره، 5شنبه شب هم همینطور شد. از خونه مادر جون اینا (مامان بابایی) اومدیم و بعد از کلی کلنجار رفتن با آقا، واسه خوابیدن، میخواستم پوشکش رو عوض کنم که دیگه اعصابم رو خورد کرد، منم پوشکش رو نصفه و نیمهگذاشتم و  دراز به دراز افتادم و دستم رو گذاشتم روی سرم که صدای اهن اهنش بلند شد. نگاهش کردم و دیدم......................
10 تير 1391

عکسهایی از آقا سپهری

سلام خاله ها. اومدیم با چند تا عکس به جا مونده از عید و چند روز قبلا. به خداا ینقد سرم شلوغه که فرصت نمیکنم وبلاگو به روز کنم. هنوز هم قسمت نشده کامپیوتر بگیرم که توی خونه این کارا رو انجام بدم. هرچند کار خونه بیشتر از اداره هستش. ولی خوب بهتر از هیچیه. دعا کنید قسمت بشه مات هم کامپیوتر دار بشیم. اینم چند تا عکس: این عکس مال عید نوروز نیست. اینقد مشغله داشتم که فرصتی پیش نمیومد تا سه تایی با هم سر سفره بشینیم و عکس بگیریم. البته موقع سال تحویل سه تاییمون سر سفره هفت سین بیدار بودیم. ولی چون بعدش دوباره خوابیدیم و بعدش عید دیدنی و دید و بازدید بود که دیگه وقت نکردم و فراموشم شد با سفره هفت سین عکس بگیریم. ولی سفره امسالم...
7 تير 1391

آقاجون روزت مبارک (از طرف آقا سپهر)

اول از همه اعیاد شعبانیه رو به همه دوستای جون جونیم و وبلاگیهام تبریک میگم. تازشم یه تبریک واسه آقا جونم دارم.   آقا جون (بابای مامان) روز جانباز رو از صمیم قلب بهتون تبریک میگم. یه ماچ گنده   ...
5 تير 1391

عید سعید مبعث

    پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند : برترین [مرتبه] ایمان آن است كه بدانى هر كجا باشى، خدا با تو است . كنزالعمّال- ح 66 ؛ میزان الحکمة ج 1 ص 436 ح 1443 «اقرا باسم ربک الذی خلق» کلمات، به سبکی نسیم، بر گوش‌های محمد می‏نشیند و او سرشار از شوقی عظیم، گوش جان می‏سپارد به کلمات دلنشین خدا، و آرام تکرار می‏کند آن‏چه را که شنیده است . و اكنون پیامبر اسلام، حضرت محمد (صل ‏الله علیه و آله)، اینک تنها، امین زمینی‏ها نیست؛ او امین آسمانیان نیز شده است.   او امین خداوند است و این‏بار، امانت، آیه‏های روشن وحی ا...
28 خرداد 1391

شیطون مامان

سلام پسرک نازم، سلام آسمون آبی مادر. الهی قربون اون خنده هات و ذوق کردنهات برم. مامان گلی مبارکت باشه بیرون اومدن سومین مرواریدت.این روزا اینقد حرص میزنی و هرچیزی که جلوت میاد میخوای بکنی توی دهنت.از انگشتهای من و بابایی گرفته تا چونه ی من و اسباب بازیهات و قاشق و چنگال. برعکس دوتا دندون قبلیت هم کلی آب دهان داری. چندباری مجبور شدم یا پیشبند بزارم یا لباست رو عوض کنم. ولی خیلی غصه ام میگیره وقتی میبینم دوتا دندون پایینیت سیاه شدن. با اینکه خیلی رعایت کردم . قطره رو ته حلقت میریختم، پشت سرش بهت آب میدادم و دور دهنت رو میشستم. ولی باز با این حال .... خیلی اعصابم خورد میشه. نمیدونم چیکار کنم. بابایی میگه محل نزار، جاش دندونا...
28 خرداد 1391